دار العباد يزد گرديد . از وقتى كه شاهعبّاس مسجد جامع را بناى گذارد تاريخى گفته مصراع اين است : " شد در كعبه در صفاهان باز " و نيز از اوست : « * »
آتشى افسردهام از كاروان واماندهام * همرهانم رفته خاكسترنشينم كردهاند
و نيز :
دوش در ميخانه يك جام شرابم زنده كرد * ماهىاى بودم به خاك افتاده ، آبم زنده كرد
وحشت بختيارى
اسمش ميرزا امام قلى ، برادر خليل خان است . اواخر عمر به طريقهء فقر درآمده صاحب حال شده .
از اوست :
اى غم دوست چسان با تو توان برد به سر * كه نه در حوصله گنجى و نه از ياد روى
و نيز :
آنروز قبول درگه دوست شوى * كز ردّ و قبول خلق پروا نكنى
ملّا حسن وحيد دستگردى
[ برحسب صورتى كه خود ايشان نوشتهاند ] : « نام من « * * » حسن بن قاسم از
هامش
( * ) ر . ك . آتشكده ، ج 3 ، ص 1043 .
( * * ) در اصل " وى "