به مزد ياد خود ، باغ بهشتم وعده فرمودى * مگر باغ بهشتى بهتر از ياد تو مىباشد
ايضا :
من كيستم و گناه من چيست ؟ * تا در خور رحمت تو باشد
ايضا :
آسوده جان شدم به دم واپسين نجات * آخر كشيد آن نفسى را كه خواست دل
حاجى ملّا عبد الرحيم نجفآبادى
از مدرسين و مؤلفين اصول و از علماى زمان ناصر الدّين شاه است .
آميرزا محمّد حسن نجفى
فرزند آقا محمّد على نجفى از شاگردان صاحب جواهر و شيخ مرتضى انصارى است . در مسجد ذو الفقار بازار ، امامت مىكرد و تدريس فقه در منزل خود مىنمود . عدّهء شاگردان او معدودى بودند كمتر از بيست نفر . ليكن همه آنها به فضل و كمال بلكه اجتهاد ، ممتاز بودند . عنوان درس او عبارت بود از مقدارى از سطح جواهر الكلام كه بدون ترتيب هرروزى به يك نفر از شاگردان محوّل مىساخت بخوانند ، و درضمن اين خواندن صحبتهاى صرفى و نحوى و معانى بيانى كه متعلق مىشد به عبارت كتاب ، فروگذاشت نمىشد . پس از فراغت از خواندن عبارت ، تحقيق مطالب صاحب جواهر را از خارج مىكرد ، و پس از آن هرچه متعلق به او بود از جاهاى ديگر يا از خودش بيان مىساخت .
مجلس درس نوعا بدون همهمه مىگذشت ، 199 پس از فراغت از تدريس چند ساعتى مشغول قضاوت مىشد ليكن وكيل از مدعى و مدعى عليه قبول نمىنمود ، بنابراين محاكمات او بىآلايشتر مىشد .