در تكيهء ميرفندرسكى كه از عرفاى هممشرب و همعصر با مير عماد بوده است و شهرتى در سلوك داشته ، چنانچه ميرداماد معاصر آنها نيز در الهيات و رياضى آنوقت شهرتى داشته [ است ] .
[ و امّا ] چون روزگار مير به افسردگى مىگذشت ، اغلب را منزوى مىگذرانيد . گاهگاهى بعضى از شاگردانش نزد وى آمده ، و مير در كمال بىميلى يكى دو سطر از خطّ خود را به آنها عنايت مىكرد تا آنكه در سنهء هزار و بيست و چهار ، مقصود بيك نامى قزوينى مشهور به مسگر كه هم با شاهعبّاس مصاحبت داشته و هم با مير مراوده مىنموده ، شبى را درب منزل مير آمده ، از او درخواست مىكند جهت شبنشينى به منزل او بيايد ، چون وقت دير بود ، فرزند مير عماد ، مير ابراهيم خواسته است با آنها همراهى كند ، مقصود بيك بهانه جسته مانع از همراهى او مىشود و متفقا روانه مىگردد .
در اثناى راه جماعتى از كمين بيرون آمده اطراف مير را مىگيرند و بدن او را قطعهقطعه مىسازند ، ميان كوچه و راه ريخته ، مىروند 193 .
صبح كه اين خبر منتشر مىشود كسان و اتباع مير عماد هركدام به سمتى گريخته متوارى مىشوند و تنها ، شاگرد او ميرزا ابو تراب ، قدم جرأت ميان گذارده بدون انديشه در محل واقعه مىآيد و اجزاى متفرّق بدن ميرزا را جمع كرده در قبرستان طوقچى 194 مدفون مىسازد . چون خبر قتل مير عماد انتشار يافت در اكثر بلاد مجلس عزادارى برايش گرفتند ، اين واقعه در هزار و بيست و چهار در شصت و سهسالگى در اصفهان واقع گشت . او را يك پسر بود مير ابراهيم نام و يك دختر گوهرشاد خانم .
ميرزاى سنگلاخ اينطور نوشته . ليكن مقبرهء او در تكيهء ظلمات جنب ميدان شاه اصفهان باشكوه تمام هنوز باقى و مشهور است .
تصوّر مىشود سبب اين اختلاف ، عادت و رسوم آن زمان بوده كه جسد
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 554
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٥٥٤