تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
هيچ‌چيزى نشد ارزان مگر از جان عزيز * كه ز خلقان بخريدند بهاى يك نان استخوان شتر و گاو بسى خورد و بمرد * آنكه در پنجه بدش زور چو پور دستان گربه‌ها را همه خوردند به هر يوم كنون * نرّ موشان شده هريك چو يكى شير ژيان چون‌كه فرمان خدا را نبرند اين‌سان است * آرى آرى نتوان مشت زدن بر سندان
و نيز :
ز ضعف جوع ، تواضع نيارم و گويند * ز باد كلّه به خود بسته است اين تمكين
و نيز :
شيخ هر شب ز پلو بهره‌ور است * روز من كاش بدى چون شب او
در مطارحه با غزل خواجه گفته :
با عسل گر به همه عمر چو من ، خوى تو بود * همچو موم ، آهن و فولاد ز بازوى تو بود سخت بىشرم بود هركه بگويد با قند * سرو آراسته همچون قد دلجوى تو بود

ميرزا باقر ( شاعر )

از سادات نطنز ، در اصفهان نشو و نما يافته ، اكثر ، در خدمات ديوانى بوده . صاحب ديوان شعر است 191 :
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 539 | مير سيد على جناب