تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
و نيز :
پرخورى ما را چه ناصح ، از ازل تقدير بود * در علاج آنچه تقدير است ، كى تدبير بود ؟ از پياز و نان خشك امروز گشتيم نيم‌سير * اين غذا را از قضا امروز اين تأثير بود
و نيز :
عجب از شدت قحطى كه كران تا به كران * دست شستند ز جان ، خلق جهان پير و جوان بس‌كه هر روز ، همه‌روزه به روزه بردند * بود سرتاسر اين سال چو ماه رمضان سيم‌اندام بتان از غم نان ، شام و سحر * همدم آه و فغان ، موىكنان ، مويه‌كنان سرو بالاى جوانان بر خبّاز ، ز جوع * ايستاده همه با گردن كج ، قد چو كمان هر گياهى كه به لقمان بنموده است سلام * كرده خبّاز به نان ، تا چه شود كيفر آن نقد شد آنچه ز آجيل‌فروشان خاشاك * مانده بود از پس سى سال ته هر دكان آنچه اسباب سرا چيد فقيرى يك قرن * وجه زردك شده آن‌هم به يكى نيم قران از لبو بود به لب ذكر ، همه شام و سحر * شور شلغم همگى را به سر از پير و جوان