كتابها حاضر شد تا اينكه معارض ، الزام و ساكت گرديد .
از اين حكايت مىتوان تصوّر كرد مقام شخصى را كه خلع بدن و عروج مىكند و بعد به كراهت مىآيد به اين عالم جسمانى ، چگونه در ملازمت شاه مستبد ، خودآرايى و خودنمايى مىكند درصورتىكه معلّم ، شيخ ، اين ، شاگرد باشد !
تعبير از شيخ الرئيس مىكند به كلمه " سهيمنا السالف و شريكنا الدارج " . از اطراف علما جهت تحصيل نزد او مجتمع شده بودند ، نهايت مدحى كه از هر حكيم يا دانشمند بزرگى مىنمايد همينقدر كه او را مثل خود مىنويسد .
ميرداماد فربه و عظيمالجثه بوده است . در سال هزار و چهل در ملازمت شاه صفى به عراق مسافرت نموده بين نجف و كربلا وفات نموده و دفن مىشود و مقبره او مجهول است .
مشايخ او خالويش عبد العال و شيخ حسين ، پدر شيخ بهايى [ بودند ] .
جمعى نزد او تحصيل كردهاند ، براندازهتر آنها ملّا صدراى شيرازى است كه عمده شهرت مير را بعضى از شاگردى او دانستهاند . در اشعار ، خود را اشراق تخلّص مىنموده . امامت جمعه و جماعت جامع اعظم اصفهان را داشته . عبارات مغلظّهء مير ، مضمونى را در افواه انداخته كه وقتى نكير و منكر از او پرسيدند من ربّك ؟ او جواب گفت اسطقس فوق الاسطقس . به درگاه الهى شكايت او را بردند ، خطاب به آنها رسيد كه او را رها كنيد كه در ايّام حيات نيز كلماتى مىگفت من نفهميدم !
تاريخ وفات او را صاحب " مجمع الفصحاء " در سنهء 929 نوشته و جاى ديگر مخالف اين و باز اشتباه نوشته . چند خانواده از او در اصفهان به نام ميردامادى معروف مىباشند . فرزند مير ، ميرزا صدرا نام داشته و فرزند او ميرزا غياث الدّين متخلّص به خيال كه شرح حالش در تحت عنوان خيال نوشته شده [ است ] .
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 535
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٥٣٥