سلطنت ايران احساس كرده باشند كه دعوت مژدك مستلزم است كه اهالى طوق عبوديّت موهومه آنها را از گردن درآوردند ، براى نفرت خاطرها چه در عصر او چه بعد از او اين نسبتها را به او داده باشند .
احمد عزيز الدّين مستوفى
ابو نصر احمد از اولاد هبة اللّه ، عمّ عماد كاتب اصفهانى است . در دولت سلجوقيه داراى مناصب بزرگ شده ، از اطراف ، صاحبان حاجات نزد او مىآمدهاند و مدايح زيادى براى او مىسرودند . داراى شهرت بزرگى گشته ، در اواخر كار متولى خزانهء سلطان محمود پسر سلطان محمّد پسر ملكشاه سلجوقى شد .
سلطان محمود دخترعموى خود سلطان سنجر را تزويج نموده بود ، وقتى دختر سنجر در خانهء محمود وفات كرد ، سلطان سنجر خواست جهيزيهء او را از سلطان محمود استرداد كند ، در بين اين جهازيه ، امتعهء نفيسى بود و محمود از اداى آنها استنكاف داشت و در مقام پنهان داشتن آنها بود . سلطان محمود عزيز الدّين مستوفى [ را ] به سبب اطّلاعى كه از تفصيل آنها داشت تبعيد به تكريت و محبوس در قلعه آنجا نمود و در همانجا مقتولش ساخت تا كشف امر نشود ، در سنهء پانصد و بيست و شش ، پنجاه و چهار سال از عمر او گذشته بود .
حكومت تكريت در اين وقت با نجم الدّين ايوب پدر صلاح الدّين ايوبى بود و هرچه دفاع نزد محمود نمود اثرى نبخشيد تا عزيز را مقتول ساخت ، و از اينجا آشنايى صلاح الدّين با عماد كاتب پيدا مىشود .
مسرور
اسمش محمّد ولى بيك بيگدلى عموى آذر بيگدلى ، از بزرگان خوانين