استغناى زيادى داشته ، به خياطى در كنج عزلت گذران مىكرده . فنّش غزلسرايى و رباعىگويى است « * » . از اوست :
تاجر و عشقم به كف ، مايه و سودم وفا * تا كه شود مشترى ، تا چه دهد در بها
ما و دل بىنصيب ، هر دو فقير و غريب * تا كه شود مهربان ، تا كه شود آشنا
عذر جفاكاريت ، مزد وفاداريم * از سر بالين مرو ، بر سر خاكم بيا
و نيز :
دانم چه كردم و ندريدند پردهام * اين طرفهتر كه هيچ ندارم به سر حجاب
راهى كه گم كند به دو صد ديده هوشمند * من چشمبسته مىروم اينك به اين شتاب
و نيز :
تا مبتلاى محنت عشق توام نديد * كوته نكرد از سر من روزگار ، دست
و نيز :
به راه عشق ، مرا كار ، مشكل افتاده است * كه اوّلين قدمم بار ، در گل افتاده است
سيّد ميرزا على رضا عاملى ( شيخ الاسلام اصفهان )
فرزند سيّد ميرزا حبيب اللّه صدرعاملى است ، از علماى معروف
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 2 ، ص 732