تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
ظاهر مىشود كه تا آن‌وقت هم بزرگوارى اين خانواده ضرب المثل و مشهور بوده .

صافى ( شاعر )

از متأخرين " مجمع الفصحاء " و همچنين از شعراى معاصر آذر است . اسمش ميرزا جعفر از سادات نجيب اصفهان بوده و جوانى آراسته . در شاعرى شهرت داشته غالب اوقات ، غزل‌سرايى مىنموده . در اواسط حال به قصد رستگارى ، معجزات و محاربات حضرت پيغمبر ( ص ) و حضرت امير ( ع ) را منظوم ساخته ، ده سال اوقات صرف آن كرد 137 پس از هفتاد سال زندگى در سنهء هزار و دويست و نوزده وفات كرده در تكيهء مير مدفون شده از اوست :
نهادم شبى جام را لب‌به‌لب * به گوشم لب جام گفت اى عجب از اين پيش يك‌چند در بزم كى * تو پيمانه بودى و من صاف‌مى منم جام و اينك تو مىخواره‌اى * برو فكر خود كن كه بيچاره‌اى
و نيز :
دردا كه دواى درد پنهانى ما * افسوس كه چارهء پريشانى ما در عهدهء جمعى است كه پنداشته‌اند * آبادى خويش را ز ويرانى ما
اين رباعى صافى چون مثل در افواه ساير است .

صالح بن امام احمد بن حنبل ( قاضى اصفهان )

توليت قضاى اصفهان به عهدهء او بود . تا وفات نمود در سنهء دويست و شصت و شش ، و شصت و سه سال زندگى . از او روايت كرده‌اند كه با امام احمد بن حنبل - پدر خود - روزى گفت كه مردم ما را به دوستى يزيد نسبت مىدهند . امام احمد جواب گفت آيا يزيد را كسى كه ايمان به خدا داشته