تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
باشد دوست مىدارد و استدلالى براى مسأله كرد كه يزيد كافر بود و جايز اللعن است . و باز حكايت ديگرى نسبت به او داده‌اند و استكشاف كرده‌اند كه اين خانواده نسبت به آل ابى طالب دوستى و با دشمنان آن‌ها دشمنى داشتند .

آقا محمّد حسن صامت على

لقب طريقتى او صامت على . چندى را در خراسان دستگيرى نموده از جانب منوّر على شاه . وقتى را هم در مراجعت از زيارت عتبات برحسب خواهش اهالى كرمانشاهان و نواحى آن در آنجا متوقف شده ، تا اينكه منوّر على شاه به طهران آمده و مخالفتى ميانهء سلسلهء نعمت‌اللهيّهء طهران بروز كرده بود ، مقارن فوت طاوس العرفاء كه بعضى از اشخاص در طهران پس از آنكه مدّت‌ها از طرف منوّر على شاه رسيدگى به امور فقرا مىنمودند خود داعيه پيدا كرده ، دم از مقابلى با او زدند . در اين وقت منوّر على شاه كه از سفر خراسان مراجعت مىكرد و در طهران ، اين اتّفاق براى او افتاده بود ، صامت على را از كرمانشاهان احضار به طهران و در قبال مخالفين خود جانشينش ساخت . مدّتى را بعد در طهران سكونت نمود و از طرف منوّر على شاه انجام وظايف را مىنمود ، تا در هزار و دويست و نود و هفت بعد از سه چهار سال خدمت وفات يافت . به همين سبب در طهران بلكه ايران آن‌وقت شهرتى داشت . اين شعر [ او ] كه چون مثل ساير معروف است در اشعار شيخ سعدى نيز ديده شده :
خاكساران جهان را به حقارت منگر * تو چه دانى كه در اين گرد ، سوارى باشد