تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
و به اين سبب هريك از طوايف مسلمين او را منصوب به خود مىدانستند ، مانند ساير طوايف از صوفيه و غيره . حتّى شيخ عمر كه از علماى بصره است ، مىگفت شيخ ، اهل مذهب ما است و از شاه عجم تقيّه مىكند كه خود را رافضى مىخواند . از شيخ عبد اللّه بن حاجى صالح نقل مىكنند كه بر شيخ بهايى طعنه مىزده است كه داراى عقايد ضعيفه بوده است ، مثل اينكه وقتى مكلّف در پيدا كردن دليل ، كوشش نمود هرچند خطا كند رستگار مىشود . اين‌ها همه از طرفى ، و از طرف ديگر معاشرت با شاهى مقتدر كه اعدام اهل سنت را حيات سلطنت خود مىدانسته و همهء مذاهب را محترم باقى گذارده است ، و تأليف و تدريس احكام مذهب اماميّه ، كدام را مىشود تقيّه نام گذارد بماند به نظر و قضاوت مطّلعين ، و آيا مىشود مرتبهء او را بالاتر از تعصب شيعه و سنّى دانست ؟ ليكن شخصى كه در ممالك مختلف با بزرگان مذاهب و ملل و السنهء مختلفه معاشر و مأنوس شود و رسومات و عادات آن‌ها را بفهمد و هريك را سزاوار خود احترام كند و نسبت به همه نيك‌بين باشد ، اگر در قرن بيستم مىبود بسيار از مفاسد تمدن و اجتماع را اصلاح مىتوانست بنمايد و بزرگ مصلحى مىشد . در سنه هزار و سى در اصفهان فوت مىشود 127 ، چنانچه ملّا محمّد تقى مجلسى نوشته است در مشيخهء شرح اول من لا يحضر [ ه الفقيه ] ؛ و قبل از دفن ، [ نقل ] به مشهد مىشود و آنجا در خانهء خود شيخ كه اكنون مزار اوست مدفون مىشود ، و هم مىنويسد شش ماه قبل از فوتش به اتّفاق در تكيهء بابا ركن الدّين بوديم ، ناگهانى حالت شيخ متغيّر شد . از ماها پرسيد آنچه من شنيدم شماها شنيديد ؟ گفتيم و او مشغول گريه و زارى شد . بعد از اصرار در سؤال كه چه شنيديد ، گفت خبر دادند كه مهياى مرگ باش . پس از شش ماه فوت شد . و من