تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
شاگرد خوب مىفهميده است اذن و اجازه به او مىدادند كه او هم جهت ديگران بخواند ، و اين كار نسبت به همهء علوم نقليه و عقليه مجرى بوده است ، ليكن وسعت اسباب تحصيل امروز و بسيارى دانايان و دانش اين ترتيب را از ميان برداشت . خانوادهء شيخ در جبل عامل شام سكونت داشته‌اند و مردم متعبّد و فقير بوده‌اند ، بر خلاف خانواده رفيق او « مير » كه از اعيان و اشراف بودند در استرآباد . شيخ بهايى حكومت خانوادهء خود را از عبادت و فقر ذكر مىكرده است . صاحب " حدايق المقربين " با اظهار تأسف از اينكه چون والدش او را به بلاد عجم آورد تمام ملكات و صفاتى كه خانوادهء او دارا بوده‌اند از او سلب شد ، و شعر حافظ را مىخوانده است : من ملك بودم و . . . زمان طهماسب والدش با جميع اتباع او را به اصفهان مىآورد و قزوين دار السلطنه و محلّ شاه بوده است . شيخ زين الدّين على عاملى معروف به منشارى كه از شاگردان على كركى بود و از هندوستان كتابخانه بسيار مهمى به اصفهان آورده بود و داشت ، شخصا هم صاحب اهميّت شده بود - در آن‌وقت شيخ الاسلام اصفهان بوده ، و شيخ حسين ، همشهرى خود را اولا از شام به اصفهان مىكشد بعد ترتيب وسائل مىكند ، تا اينكه شاه‌طهماسب او را به قزوين مىطلبد و منصب شيخ الاسلامى آنجا را هم واگذار به او مىكند ، بعد هم شيخ منشار دختر خود را به شيخ بهايى تزويج مىكند ، و به اين مناسبت هم پس از فوت شيخ منشار ، منصب شيخ الاسلامى او به شيخ بهايى مىرسد به‌طور ارث با واسطه و هفت سال در آنجا با داشتن والد او منصب شيخ الاسلامى را مىمانند ، بعد از آن به شيخ الاسلامى مشهد خراسان منصوب مىشود آنجا هم چندى توقّف مىكنند . و چون اهل شام بوده‌اند و معاشر و مأنوس با اهل سنّت و جماعت بوده‌اند ، هرات هم آن‌وقت داراى اهميّت بوده است و اهل آنجا اهل سنّت