زينت مجالس اصفهان بود .
وفاتش اوايل سنهء سدهء چهاردهم ؛ سنهء 1300 و اند . و باز معروف است كه وقتى سيّد شجره تنبان خود را كه خواسته بود بپوشد دو پا را در يك پاچه 111 كرده بود ، پس از آن مىخواست حركت كند ، تنگى پاچه مانع حركت دادن پاها بود ، نشسته بود و شكايت از علّت پا مىكرده بود ، تا عيالاتش دور او جمع شده ، پس از تحقيق و كندن شلوار برايش معلوم ساختند كه پاهايش عليل نشده . وقتى ديگر شب تابستان روى پشتبام خوابيده بود و عيال خود را سرزنش مىكرد كه چرا نردبان را از پاى سقف برنداشتى و اگر برداشته بود پشههاى حياط نمىتوانستند بالا بيايند !
شعله حكيم الهى
اسمش سيّد محمّد ، از سادات فاضل اصفهان در مراتب حكمت طبيعى و الهى باكمال بوده ، چندى به امر طبابت مشغول شده ، شعر هم به طريقه متقدمين مىگفته ، « * » معاصر با آذر بيگدلى بوده . از اوست :
به هنگام هيجا چو او كرد وادى * ز گيتى شود مهر تابنده غارب
چه غم لشكرت را كه طالع بودشان * هلال ظفر از نعال مراكب
شفايى
اسمش حكيم شرف الدّين حسن ، ميرداماد او را تمجيد نموده ، داراى كلمات و حكمت علمى و عملى بوده و طبابت هم مىكرده . قصايد و غزليات به رشته نظم كشيده ، مثنوى او را كه معروف به « نمكدان حقيقت » است از غايت
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 5 ، ب 2 ، ص 562 .