پرش به محتوای اصلی

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحه 289

پدیدآورندگان:

ص۲۸۹

سرحدى قهفرّخى

[ از اوست ] :
سرو بالايى هواى كاج كرد * دين و دل از عاشقان تاراج كرد چون قدم زد بر پل زاينده‌رود * پل به پاى او سر تسليم سود از قفايش چشم‌ها دارد هنوز * وز غمش پشت دوتا دارد هنوز از قدوم آن گلستان اميد * گشت پرگل دامن بابا سعيد كوه اشترجان به پابوسش دويد * گاو پيسه بر سر راهش كشيد تنگ جوزانش به بر بگرفت تنگ * گاو پيسه از فراغش « * » گشت سنگ از قدوم خويش آن زيبا پسر * بى . . . « * * » را داد مى جان دگر مژده وصلش به گوش رخ رسيد * رخ ز شادى سر به كيوان بركشيد همچو آه از سينه بالا رفت زود * زان طرف از رخ چو اشك آمد فرود
پاورقی
( * ) در اصل فراقش ( * * ) در اصل : ناخوانا