يكدو شب را ميهمان بنده شد * جسم و جان از ديدنش فرخنده شد
قهفرخ از مقدم او زنده شد * يكدو روزى ميهمان بنده شد
بوريايى زير پايش فرش شد * آفرين از آن زمين تا عرش شد
بر رخش چشم جهانبين خيره * گشت از خراجى باج بگرفت و گذشت
تنگ وركش ور كشش پيموده شد * از جفاى كشمكش آسوده شد
آفتابى بود و با فرّ و شكوه * وقت شامى رفت اندر پشت كوه
ميرزا حسين خان سررشتهدار
اصفهانى ، از مريدان بلاواسطهء رحمت على شاه ، از مستوفيان و سررشتهداران اصفهان بود . با كمال مهارت خطّ نستعليق را خوش مىنوشته مخصوصا خطّ كتيبهء درشت را ، به جاى قلم ، كاغذ را لولهء بزرگ مىكرد و چون قلم ، چيده مىنوشت . عشق مفرطى به جمع خطوط كهنه و كتب عرفا داشت . در احتراز از دروغ مواظبت مخصوصى داشت . بيدارى سحر را ترك نمىكرد . به اوقات نماز و اوراد مواظبت داشت . حقوق واجبه را در آخر هر سال حساب مىكرد و يكدفعه به كسى كه او را ولى وقت مىدانست مىرسانيد .
ابتداى عمر پس از پدر ، دچار نادانى و به هواى نفس ، اموال خود را تلف ساخت . در وقت تنگدستى هوس ديندارى پيدا كرد ، هركه را مىشنيد چون او را