بگشاى پاى ما كه كمند وفاى ما * محكمتر است از همه بندى به پاى ما
سخاى ( شاعر )
نامش محمّد زمان خان فرزند حاج محمّد حسين خان صدراعظم اصفهانى ، از متأخرين " مجمع الفصحاء " بوده ، چندى حكومت يزد را داشته گاهى غزلى مىسروده . « * » از اوست :
كند ز هول قيامت ، حديث ، واعظ شهرم * مرا كه بىرخ تو ، هر شبى است روز قيامت
و نيز :
هرجا حكايتى شود از كشتگان عشق * اى راويان دهر ز ما هم حكايتى
حاجى ملا هادى سدهاى
از اهل سدهء ماربين اصفهان ، به شهر آمده ابتدا در مدارس بيدآباد سكونت و تحصيل مىكند ، بعد از تكميل ، جهت دورى از معاشرت طلّاب و جمعيّت منتقل مىشود به مدرسهء درب كوشك . گاهى تدريس شرح لمعه و قوانين و ادبيات و خلاصه الحساب و فارسى هيئت مىكند ، ليكن بالاخره آن را هم جهت مزاحمت طلّاب به وقت و حالت او با نداشتن فايده ترك مىنمايد و كاملا گوشهگيرى اتّخاذ مىكند و به غير از چند نفر اشخاص صالح به حالش كسى را به منزلش راه نمىداد و منزل كسى نمىرفت .
با وجود نهايت فقرى كه داشت از سده بعضى آشنايانش قدرى نان جهت او مىآوردند ، گذران او فقط همين بود كه چند لقمه ظهر و قدرى شب از اين
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 1 ، ص 401 .