تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
نان‌هاى خشك كلفت تنها مىخورد و دائما مشغول اكتساب علم و عبادت بود . زمان خود در فهم عبارت منحصر بود ، هر عبارت مشكل و لغز و معمايى را نگاه مىكرد ، فورى حل مىكرد . در علم فقه و اصول سطح و ادبيات و رياضيات متداولهء آن زمان ، حتّى زيج ، استاد مسلّم بود . اصطلاحات علم جفر و رمل و كيميا و طلسمات و اعداد را خوب حاضر بود و معتقد هم بود و كار هم مىكرد ، مثل اينكه اشخاص مصروع را نزد او مىآوردند ، اورادى مىخواند وجوبى « * » زمين و ميز و شيشه كوچكى كه قبلا حاضر كرده بود و به ترتيب مخصوصى سر او را با موم مسدود مىساخت و مىگفت جنّى كه مريض را اذيّت مىكرد در اين شيشه حبس كردم و اغلب مريض به قوهء خيال ، شفا مىيافت . ايّامى كه مؤلّف ، زيج الغ بيك تحصيل مىكرد نزد او ، وقتى كتاب نقشهء جغرافيايى همراه داشت ، اتفاقا حاج ملا هادى او را ديد و از كيفيت آن پرسيد ؛ مؤلّف ، اوراق كتاب را باز كرد نشان بدهد ، اتفاقا نقشهء امريك نموده شد ، همين‌كه عنوان مطلب شد كه مملكتى است تازه كشف شده مقاطر با اين طرف زمين ، حاج ملا هادى مثل شخصى كه حس صاعقه بكند برآشفت و به جوش‌وخروش آمد و نزديك بود مؤلّف را هم از پيش خود براند ، به استناد اينكه من معتقد هستم دور اين سطح زمين كه مسكن ما مىباشد كوهى است به اسم قاف از انواع جواهرات ، و بسيار مرتفع و سرماى زياد كه احدى از بشر را امكان عبور از آن نيست ، و رفتن به امريك چون مستلزم عبور از اين كوه مىباشد و محال و كفر است ، پس ادعاى رفتن به آنجا هم كفر است ! حاج ملا هادى در مقام ساختن اكسير بود خيلى محرمانه ، بنابراين اواخر
هامش
( * ) در اصل نامفهوم بود .