تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
هست ، وفات او در سال هزار و سيصد و بيست و يك . « * » از آن جمله است در كتاب « الف ليله و ليله » كه دخترى تارى مىنوازد :
تار را آن‌چنان بزد چالاك * كه نكيسا كفن دريد به خاك دود از گور باربد برشد * چشم اسحاق موصلى تر شد اين غزل را به پردهء زابل * خواند در تار خوش‌تر از بلبل برده از من دو چيز صبر و قرار * طرّه تار و تار طرّهء يار اى خوشا عاشقان ديوانه * كه بدرّند جامه مستانه هاىوهويى كنند چون مستان * همچو پيلان به ياد هندستان اى خوشا هاىوهو كشيدن‌ها * اى خوشا پيرهن دريدن‌ها اى حريفان كنيد تدبيرى * من ديوانه را به زنجيرى دل به زنجير زلف بنديدم * مست و ديوانه‌تر پسنديدم
و از كتاب « شكرستان » اوست :
بخت من برگشته‌تر از لشكر مژگان اوست * حالتم سرگشته‌تر از طرّهء پيچان اوست گر ز بادام صنوبر قامتان سرو قد * اشك شورى مىچكد از پستهء خندان اوست خون ما را جاى مى ، گردون كند در شيشه‌اى * كردهء پيمانهء ما را چنين پيمان اوست
و نيز از اوست :
روى تو برفروخته ، رنگ شراب ناب را * شيشه و جام سوخته ، ساخته آتش آب را
هامش
( * ) ظريفى گفته : با داس اجل كشت درو حاصل دهقان . ( مؤلف )