تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
دست تعلق از همهء عالم كشيده‌ايم * مبهوت و محو طلعت جانانه‌ايم ما تا آشناى دوست شديم ، از جهانيان * بستيم چشم و از همه بيگانه‌ايم ما تا مست گشته‌ايم از آن چشم دل‌فريب * شب تا سحر به نالهء مستانه‌ايم ما مجنون صفت به وادى حيرانى خوديم * خلقى گمان برند كه فرزانه‌ايم ما سنگى هنوز نامده بر سر ز كودكان * پى گوييا نبرده كه ديوانه‌ايم ما چون جغد سر به جيب تفكّر نهاده‌ايم * نه فكر آب و نه به غم دانه‌ايم ما اين افتخار بس‌كه نداريم حرص و آز * هرچند بىعلايق و بىخانه‌ايم ما تا كس به سرّ ما نبرد پى در اين جهان * خاموش همچو گنج به ويرانه‌ايم ما

خجسته‌ها ؛ زن‌هاى راويه اصفهانيه

صاحب قاموس نوشته جماعتى از اهل روايت به اين اسم در اصفهان بوده‌اند .

ملّا عبد الجواد خراسانى

شخصى وارسته و در بالاخانه سردرب مدرسه شاهزاده‌ها ساكن بود ، اگر