خاتمى ( شاعر اصفهانى )
از اوست : 66
به قربانت شوم ، شبهاى هجران بر دلم مگذر * كه اين درياى آتش ، دوست از دشمن نمىداند
خادم
اسمش باباقاسم ، همشيرهزادهء ميرنجات ، مدّتى خادمباشى مسجد جامع عباسى بوده ، در اواخر زمان نادرى وفات يافت . از اوست :
به من دشوار شد آخر ره ميخانه پيمودن * به اين پيرى به كوى مىفروشم خانه بايستى « * »
خاموش
شرح حال حقير 67 از اين قرار است كه نه لايق تقرير و نه قابل تحرير است :
المسمّى به زين العابدين ، المتخلّص به خاموش ، الملقّب به مقصود على ، سنين عمر به شصت و پنج ، اشتغال يوميه خدمت به معارف ، عدم تعلق واحد و مجرد .
ما آينهء روى سفيديم و سياه * در آينه هركسى به خود كرده نگاه
غزل :
دردىكشان گوشه ميخانهايم ما * سرمست چشم ساقى و پيمانهايم ما
هامش
( * ) ر . ك : مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 1 ، ص 247 .