تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩

خاتمى ( شاعر اصفهانى )

از اوست : 66
به قربانت شوم ، شب‌هاى هجران بر دلم مگذر * كه اين درياى آتش ، دوست از دشمن نمىداند

خادم

اسمش باباقاسم ، همشيره‌زادهء ميرنجات ، مدّتى خادم‌باشى مسجد جامع عباسى بوده ، در اواخر زمان نادرى وفات يافت . از اوست :
به من دشوار شد آخر ره ميخانه پيمودن * به اين پيرى به كوى مىفروشم خانه بايستى « * »

خاموش

شرح حال حقير 67 از اين قرار است كه نه لايق تقرير و نه قابل تحرير است : المسمّى به زين العابدين ، المتخلّص به خاموش ، الملقّب به مقصود على ، سنين عمر به شصت و پنج ، اشتغال يوميه خدمت به معارف ، عدم تعلق واحد و مجرد .
ما آينهء روى سفيديم و سياه * در آينه هركسى به خود كرده نگاه
غزل :
دردىكشان گوشه ميخانه‌ايم ما * سرمست چشم ساقى و پيمانه‌ايم ما
هامش
( * ) ر . ك : مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 1 ، ص 247 .