و نيز :
نوميدى عاشقان قديم است * مخصوص به روزگار من نيست
اول شعرى كه را كه نسبت به خود داده است اين است :
صيد از حرم كشد خم جعد بلند تو * فرياد از تطاول مشكين كمند تو
شد رشك طور از آمدنت كوى عاشقان * بنشين كه باد خورده جانها سپند تو
مشكل شده است كار دل از عشق و خوشدلم * شايد رسد به خاطر مشكلپسند تو
حسابى ( شاعر )
اسمش ميرزا سليمان و از اهل نطنز داراى كمالات ظاهرى خاصه فنّ موسيقى ، كتابى در تذكره نوشته . از اوست : « * »
چه خوش است از تو خشمى كه به روى ناز باشد * كه به عجز چون درآيم در صلح باز باشد
و نيز :
به خانهاش روم و اين كنم بهانهء خويش * كه مست بودم ، كردم گمان خانهء خويش
حسرت ( شاعر )
اسمش عليخان ، وزير محمّد رضا ميرزا متخلّص به افسر حكمران گيلان .
هامش
( * ) ر . ك : آتشكده ، ج 3 ، ص 1 - 940 .