تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
محمّد معروف به نايينى كه صاحب رسائل شيخ عاملى او را از مشايخ اجازهء خود مىشمارد و ميرزا رفيع صاحب تصانيفى است مانند " حواشى اصول كافى " . تذكر به احوال اين گذشتگان « * » از پدران و خويشان با وصف پريشانى ، ميرزا ابو الحسن را به شوق تحصيل علم وادار مىسازد كه به اصفهان آمده در مدرسهء كاسه‌گران حجره گرفته مشغول مىشود . وقتى از تحصيلات مقدمات فارغ مىشود ميل به علوم عقليّه از فنون الهى و طبيعى و رياضى در او پيدا مىشود و اوقات خود را صرف آن مىسازد تا آنكه از استادان حاضره ديگر چندان استفاده‌اى نمىكند ، ناچار ترك تعلّم كرده مشغول مطالعه و تدريس مىشود . مدّتى در اصفهان به همين وضع اشتغال داشته تا از تهىدستى از طرفى و عيب‌جويىهايى كه در محيط او وفور داشته ، با تعرّض بىسبب امام‌جمعه‌ها كه اين شخص در تحت اقتدار آن‌ها بوده و آن‌ها به سبب استفاده در حقيقت ، و در صورت وانمود نمودن به عوام كه نسبت به او افاده مىكنند به روز حسد در آن‌ها ، و ديگر و اخلاق و اعمال زشت و جابرانهء آن‌ها نسبت به همه‌كس خصوص اين مرد جليل ، و توهين‌هايى كه وارد مىساختند بر همه ، و با اين وصف خود را لازم‌الاطاعه و مستحق تكريم و احترام مىدانستند ، بدون سبب سيّد مزبور مجبور به مهاجرت از اصفهان و اقامت طهران مىگردد ، و برحسب عادت ديرينه در سكونت مدرسه ، در مدرسه دارالشفاء منزل مىكند و همه‌وقت خود را صرف مطالعه و مباحثه همان علوم مىكند ، كه خود او در شرح حال خود كه اين كلمات كليتا از آن اتخاذ شده اقرار مىنمايد كه لغو و بىفايده بوده است . رياست تدريس حكمت مشايى و كلمات ابن سينا به او انحصار داشت .
هامش
( * ) در اصل ناخوانا