تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
مىخواستند از او وصول شود . محض توهين به ميرزا حسين در يكى از اين مواقع ميرزا محمّد فرزند او را كه در جرگهء اعيان بود و مجلّل و باشكوه و خدم هميشه در شهر حركت چمى كرد ، واژگونه روى خر برهنه سوار كرده بودند و در بازار مىگردانيدند و حركات وقيحانه نسبت به او مىكردند . بالاخره در حكومت ناظم الملك كه در اصفهان تعدّيات فوق‌العاده عبرت‌انگيزى مىكرد ميرزا حسين گرفتار شكنجه‌هاى او شد و با تدبيرهاى زيادى خود را خلاص ساخته با يك قاطر مركوبى خود ، سه‌شبه در حالتى كه روزها را مختفى بوده از اصفهان به طهران رفت با مختصر توشه از نان خشك و كمى جو كه همراه خود برد . موقع فرار خواسته بود حركت خود را پنهان سازد ، پيش‌بينى كرده بود كه به‌طور معمول و عادت از طرف امام‌جمعه و شيخ الاسلام و محمّد كريم خان سرتيپ سده ، از براى او در خصوص چه مسايلى چند رقعه خواهد آمد جواب‌هاى آن‌ها را نوشته در پاكت گذارده بود و به كسانش مىسپارد كه وقتى از امام‌جمعه يا فلان ، رقعه آوردند ضبط كنيد كه ملتفت نشوند رفتن من را و پاكت جوابيه را به هريك علىحده بدهيد . تا ورود به طهران از رفتن او كسى ملتفت نمىشود ، و از آنجا مىرود به خراسان نزد حسام السلطنه مدّتى را مىماند . پس از آمدن حسام السلطنه به طهران به‌وسيله حسام السلطنه حكومت و ماليات اصفهان را مستقلا دارا مىشود . در ابتداى حكومت ظل السلطان در اصفهان كه ميرزا حسين تمكين از حاكم جوان بىتجربه نمىكرده است ، حاكم جوان هم اول او را از شغل خود منفصل مىسازد و پس از آن حكومت گلپايگان را به او مىدهد كه از خود دورش كند ، و پس از چندى در حكومت گلپايگان وفات مىكند .