تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
تار تو ، سست و كار تو سخت است * راستى اين نشان بدبخت است گر تو را هست كار محكم و كم * به كه كار زياد و نامحكم عنكبوت است و كرم پيله و تار * مثل ما و اجنبى در كار
* * *
تا آشنا به زلف نمودى تو شانه را * در زير بار عشق تو داديم شانه را چون مرغ در هواى تو پرواز مىكنم * چينم اگر ز خوشه وصل تو دانه را همچون سمندر از تف آهم مگر شبى * آتش زند ز عشق تو اين آشيانه را مجنون شدم ز جادوى چشم فسانگرت * اى ليلى زمانه بنه اين فسانه را اطراف مهر روى تو بگرفته مشك ناب * يا ماه كرده هاله به شب گرد خانه را بهر طوف كعبهء كوى تو از صفا * بوسند گلرخان ، حجر آستانه را اى بار بد ز خسرو و شيرين مكن تو شور * مجنون‌صفت ز ليلى من خوان ترانه را هركس كه نوشد آب حيات از لبان تو * بيند چو خضر زندگى جاودانه را ترسم دلى كه مخزن مهر و وفاى تو است * سازى به تير غمزه هدف آن نشانه را