تار تو ، سست و كار تو سخت است * راستى اين نشان بدبخت است
گر تو را هست كار محكم و كم * به كه كار زياد و نامحكم
عنكبوت است و كرم پيله و تار * مثل ما و اجنبى در كار
* * *
تا آشنا به زلف نمودى تو شانه را * در زير بار عشق تو داديم شانه را
چون مرغ در هواى تو پرواز مىكنم * چينم اگر ز خوشه وصل تو دانه را
همچون سمندر از تف آهم مگر شبى * آتش زند ز عشق تو اين آشيانه را
مجنون شدم ز جادوى چشم فسانگرت * اى ليلى زمانه بنه اين فسانه را
اطراف مهر روى تو بگرفته مشك ناب * يا ماه كرده هاله به شب گرد خانه را
بهر طوف كعبهء كوى تو از صفا * بوسند گلرخان ، حجر آستانه را
اى بار بد ز خسرو و شيرين مكن تو شور * مجنونصفت ز ليلى من خوان ترانه را
هركس كه نوشد آب حيات از لبان تو * بيند چو خضر زندگى جاودانه را
ترسم دلى كه مخزن مهر و وفاى تو است * سازى به تير غمزه هدف آن نشانه را