بفروشم و به مصرف فقرا برسانم ، وكيل به او گفته غير از اين لباس براى تو باقى نمانده اگر بفروشى شايد براى تبديل كردن لباس محتاج گردى و حاضر نباشد ، جمال الدّين در جواب گفته از اين وقت سخت كه مىبينى ديگر وقتى بهتر پيدا نخواهم كرد از براى احسان ، ولى لباس را همهوقت مىتوان پيدا كرد .
حكايات عجيبى در موضوع سخاوت از او نقل شده « * » . با حالت عزت مىزيست تا مخدوم او قاضى نيز وفات كرد و برادرش قطب الدّين مودود به جاى او نشست و تيول جمال الدّين را بسيار ديد ، ازاينجهت او را گرفته حبس كرد و در حبس وفات نمود . در سنهء پانصد و پنجاه و نه ، در تشيع جنازهء او از نالهء فقرا و ايتام و ارامل 24 هنگامه بر پا شده بود ، و از موصل به مكه و از مكه به مدينه جنازهء او را حمل نمودند و در هرجايى عزاداريهاى فوقالعاده جهت او بر پا شد .
فرزند او جلال الدّين نيز از اهل علم و ادب و سخاوت و ممدوح شعرا بوده ، كتابى به اسم او نوشته شده كه جواهر و لئالى از املاى مولوى جلالى است .
معلوم مىشود كه در اين تاريخ - قرن ششم - محض احترام مقدّم بر اسم اشخاص لفظ مولوى 25 گذارده مىشده و پس از مدّتى به جاى مولوى ، مولا گذاشته شده ، مانند قرن يازدهم . چنانچه صاحب رياض العلماء تعبير از علماى آن عصر را به مولا نموده ، پس از آن از زمان مجلسى به بعد مولا تبديل به ملّا شده 26 . مثل اينكه سلاطين ايران را در ايّام ملكشاهيه به سلطان تعبير مىكردهاند ، و در زمان تاتار به همان لفظ خان كه مستعمل آنها بوده ، و امير تيمور لفظ امير را براى خود انتخاب كرد . اخلاف او به ميرزادگى و ميرزا كه در اول اسم خود قرار دادند ، و قبل از آنها آل مظفر لفظ شاه در جلو اسم خود استعمال كرده بودند . صفويه هم تقليد دو دستهء سابقه را نموده غير از سلاطين را
هامش
( * ) مسجدى هم در ميدان كهنهء اصفهان با كاشى عالى به اسم او هنوز مىباشد . ( مؤلف )