و له
دل آباد است از يادش مبادا * خرابى اين خرابآباد ما را
* * *
بىسبب نايد ازين پرده برون آوازى * در پس پرده كسى هست كه آوازى هست
* * *
مىآيد و بر سنبلش از گرد نشانيست * در راه وى امروز مگر چشم ترى نيست
* * *
در ره عشق دويديم بيابانى چند * كس نديديم بجز بىسروسامانى چند
كس ندانست كه چون آمد و چون رفت ز بزم * اينقدر بود كه شد پاره گريبانى چند
* * *
به شيخ شهر گفتم قصه عشق * غلط كردم كه پير جاهلى بود
* * *
مكان به محفل و محرومم از پيالهء ساقى * مراست جاى ترحم كه تشنه بر لب جويم
و له
آن مكن با من كه گر از لطف يار من شوى * چون به خاطر آيدت آن شرمسار من شوى
با تو در يك بزم ننشينم كه ترسم پيش خلق * منفعل از گريهء بىاختيار من شوى
* * *
تا كشى از رشك بالافشانى مرغان باغ * مرغ بىبالوپرى را سوى گلشن مىبرى
* * *
به هركه جور نكردى نمىتوانستى * تو آن نهاى كه جفايى توانى و نكنى