در تعريف و توصيف باز ممدوح گفته
حبذا بازى كه باز چرخ هنگام شكار * عاجز است از پنجهء صيدافكنش گنجشكوار
گاه پرش باد بالش گر رسد بر طرف كوه * كوه را از جا برد چونان كه صرصر را غبار
گر نهنگى گيرد اندر فقر درياها مكان * ور پلنگى جا گزيند بر فراز كوهسار
افكند اين را فرود از ضرب منقار از جبال * و آورد آن را برون با زور چنگال از بحار
شعلهء برق سنانش مىزند هنگام رزم * همچو آه عاشقان در خرمن گردون شرار
و له
رخ تو ماه و ماه مشكينخط * قد تو سرو و سرو سيمينبر
قد و روى و لب و بناگوشت * هست نزديك صاحبان نظر
جلوهء سرو و دامن گلزار * نشئهء باده و طلوع سحر
اى به درگاه تو به حكم خدا * هم قضا بنده هم قدر چاكر
نار با لطف تو چنان كه بهشت * خلد با قهر تو چنان كه سقر
پيش دست تو اى سخا پيشه * نزد طبع تو اى كرمگستر
ابر دربار درشمارد خان * بحر ذخار در حساب شمر
در صفت عمارت گفته
اگر فواره حوضش ندادى آب گردون را * نگشتى تا قيامت كشتزار نه فلك خرم
صفايش چون صفاى روى خوبانست روحافزا * بنايش چون بناى عهد عشاق است مستحكم
* * *
سرورا اى آنكه از نظارهء درگاه تو * آسمان را شد كلاه آفتاب از سريله
بيشتر باشند ز تشويش شبان تشويش گرگ * گم شود ميشى اگر در دور عهدت از گله
دهت را چو غنچه نتوان كرد * غنچه را هرگز اين دهن نبود
* * *
گفتمش دل را كه برد و از چه برد * گفت من با يك نگاه از دست تو
افكنى در گردن اغيار دست * آه از دست تو آه از دست تو