و له ايضا
خط بگرد عارض و لعل تو چون سر بركشد * خطى از عنبر به گرد جنت و كوثر كشد
زلف را بر رخ برافشان تا عيان بينند خلق * كافتابى را چسان زاغى به زير پر كشد
اين دل ديوانه را در بند محكم طرهات * چون مبارز را كمند خسرو صفدر كشد
اندرين موسم كه از دمسردى بهمن سپهر * اخگر خورشيد را در زير خاكستر كشد
طفل انجم را فلك در زير كرسى جا دهد * پس لحاف از اطلس چرخش به كرسى دركشد
و له
داده گنجور بخششت گه جود * به گدايان ز بسكه لعل و گهر
بحر از در نهاده عقده بدل * كان ز ياقوت خورده خون جگر
پا نهى چون به ساحت ميدان * پى رزم عدوى بداختر
قوس آرد كمان شهاب خدنگ * ماه نو تيغ و آفتاب سپر
در پناه بهار مرحمتت * هركجا دشت و باغ راست مقر
جاى لاله از آن دمد خورشيد * جاى ژاله از اين چكد اختر
و له ايضا
شب بود اما سحرش در ميان * روز بود ليك شبش در كنار
تيغ تو از خون عدو روز رزم * بر كف خورشيد ببندد نگار
جملهء آفاق به يكدم گرفت * شعلهء شمشير تو خورشيدوار
چابك و چالاك به يغما برند * جان جهان را به گه كارزار
رمح تو و تيغ تو و تير تو * همچو قد و ابرو مژگان يار
مهر تو در چشم مواليت نور * قهر تو در جان اعاديت نار
از سم رخشت چو بيفتاد نعل * وز سر كويت چو برآمد غبار
ديدهء مه جست ازين توتيا * گوش فلك يافت از آن گوشوار