گوييدش از من اى كه درين شهر قرنهاست * در غر زنى تو شهرهء هر كوى و برزنى
پيرايه مرد را خرد است ار نه چون رهى * رو بخت گير اگر همه با تاج و گرزنى
طيبت گرت رسيده به خاطر به من چرا * دانستمت كه كودنى و طرفه كودنى
998 مدهوش جرفادقانى
نامش ملا محمد صادق و ملاباشى نواب شاهزاده حيدر قلى ميرزا حاكم سابق گلپايگان بوده است و عمرى در خدمت او آسوده در سفينه اين ابيات به نام او ديده شد :
نوبهار است و به گلزار نسيم سحرى * مىدهد مژده كه گل راست گه جلوهگرى
مىپرستان جهان را كه خبر خواهد داد * كه ازينپس خبرى نيست به از بىخبرى
در چنين فصل كه بىپرده صبا در گلزار * هردم از غنچهء نورسته كند پردهدرى
من و ترك مى و معشوق زهى بىخردى * من و قطعنظر از عيش خهى بىبصرى
999 منظور شيرازى
نامش آقا محمد ابراهيم به طلاقت لسان و حلاوت بيان مشهور و در افسانهخوانى در حضرت خاقانى مذكور گرديد و احضار شد در سفر و حضر از افسانههاى كهن متضمن اشعار خوب به عرض صاحبقران رسانيدى گاهى شعرى گفتى سالها با من رفيق و شفيق بود اكنون درگذشته است .
به صد هزار افسون دل گرفتم از كف ماهى * ربود سروقد ديگر از كفم به نگاهى
ز ناوك مژه كردى هزار رخنه به جانم * كجا رواست به يكتن ستم كنند سپاهى