خواجهام را خرج بسيار است و دخلش اندكيست * كس نمىبايد كه پاى از حد خود بيرون كند
گفت وى نى صد مقرر دارد از خان وزير * آن وزيرى كو اداى دين هر مديون كند
گفت آخر خواجهام مردى معيل است اى پسر * گر ترا ده داد با صد تن عيالش چون كند
خرج اگر اينست صد تومان خان آنقدر نيست * كو به هريك ماه در يك سال يكره كون كند
گفت رو افسون مخوان جز دادن زر چاره نيست * گر همه بايد سراى خويش را مرهون كند
گفت اندر عهد خان آمد سراى او چو دشت * كس كجا يا رد گروگان عرصهء هامون كند
زين سخن در خنده شد آن ترك و الحق جاى داشت * كافرينها بر شگرفيهاى اين مضمون كند
عاقبت آن چاكر بيچاره برگشت و نشد * كو بدان افسانهها آن ترك را افسون كند
بايد اكنون خان ذىشأن از يكى زين چار كار * چارهء كار مرا با رأى افلاطون كند
يا به ايمايى مرا پيكر به خاك و خون كشد * يا به فرمانى مرا از مرز رى بيرون كند
يا صدم را اذن افزودن پى طفلان غير * يا مرا بر گادن اطفال خود مأذون كند
فى الهجاء
از روى سرخ و ابروى اسپيد وى مرا * روسى به طنز خوانده يكى روسپى زنى