شعرم به شيون شد بدل نوحه شدم قول و غزل * صلح آمدم جنگ و جدل عشرتگهم بيت الحزن
هشتصد مرا آماده ز روز چارصد من چارهگر * درمانده زان مانند خر وانگه خرى كاندر لجن
گفتى كه ششصد ده مرا ور نه گرو رفتت سرا * نبود دگر مهلت ترا تا چند اين دستان و فن
گفتم مرا آن راد عم بر شهريار جم خدم * چل سال يال آورد خم با ما مران زين در سخن
پير خرد زين ماجرا چون گشت آگه مر مرا * زى چاره گفتا مىگرا تا چند جانت در محن
گفتم به ايران نيست كس كو آيدم فريادرس * گفتا مگر فخر زمان گفتا مگر مير زمن
آن دولتشه را مدار آن حشمت شه را قرار * آن راز شه را مستشار آن گنج شه را مؤتمن
هرگه كه بگشايد دهان لؤلؤ صدف اندر صدف * هرگه كه بربندد ميان طوبى چمن اندر چمن
يك گردشى از چشم او گيتى ختا اندر ختا * يك نكهتى از بوى او عالم ختن اندر ختن
گردون كميتى زير ران از انجمش بر گستوان * هم از شهابستش سنان هم ز آفتابستش مجن
افتاده چينش بر جبين در لرزه از بيمش زمين * كآمد دگر در دشت كين ناورد جور رويينهتن
چون كوسش اندر ولوله بنياد كوه و زلزله * چون نايش اندر غلغله بام سپهر و بومهن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1463
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٦٣