هرچند فرمودت نشاط آنكو فكند است اين بساط * آن پيراستاد مهين آن راد داناى كهن
معشوق كارافتاده به دلبردهء دلداده به * تا حال بشنودى ازو زينپس يكى بشنو ز من
معشوق اندك سال جو هم سادهدل هم سادهرو * نشنيده از نيرنگ بو نسپرده راه فكر و فن
نسپرده راه ميكده نى با تنى ساغرزده * نى كرده از مى عربده نى خفته اندر انجمن
منع از حريفان كردنش هم خاص خود پروردنش * ز اول به دام آوردنش يعنى چو لب شست از لبن
با وى چو جامى دركشى مستانهاش در بركشى * نى توسنى نى سركشى افتاده و درداده تن
آن در هزيمت رفتنش آن از قفا بگرفتنش * بگرفتن و افكندنش چون شير كاو آهوفكن
آرى ز شيران حمله خوش وز آهوان خوشدست خوش * هرگز شنيدستى گريز از شير وز آهو شكن
هرگز نهد دل زيركى در دست جنگى كنگكى * تا گفتيش آرد يكى سيلى كه نيل آرد بدن
در حجره دى گاه سحر بسرودمى اين شعر تر * در وصف آن زيباپسر از خط و از خد و ذقن
ناگه يكى تن كوفت در زان كوفتم آشوفت سر * بدريد از بيمم جگر بشكست در كامم سخن
شد سوى در زنگى سيه برگشت با حالى تبه * كاينك به در فراش شه در كف خشب بر لب خشن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1462
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٦٢