نفس كل كز سايهاش طبع هيولا پايه يافت * مقتبس از نور آن فرخنده جوهر داشتند
و اندر آن نور آنچه از نقصان و پستى يافتند * عرش ناميدند و زان كرسى فروتر داشتند
وز كف و دود هيولا از پس بگداختن * چرخ اخضر بر فراز ارض اغبر داشتند
با زلال عشق پس آن جمله را آميختند * آنگه از وى طينت آدم مخمر داشتند
بوالبشر را بر بشر گر برترى دادند ليك * پايهء خير البشر برتر ز برتر داشتند
ذات او واجب نشايد گفت و هم ممكن از آنك * از وجوبش كمتر از امكان فزونتر داشتند
گه دم عيسى ز فيضش روحپرور يافتند * گاه دست موسى از نورش منور داشتند
جودى از بحر سخايش شامل آمد نوح را * كشتيش را كوه جودى جاى لنگر داشتند
بر جمالش پرده بستند از جمال يوسفى * پردهء عصمت زليخا را ز رخ برداشتند
ز اختلاف روزن اندر تابش يك آفتاب * سايه را از هر طرف بر شكل ديگر داشتند
عاشق مىخواره را كردند سرمست جنون * واعظ بيچاره را پابند منبر داشتند
پيشكاران ازل كز پيشگاه لميزل * نفعها هر سو روان در دفع هر ضر داشتند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1558
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٥٥٨