تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤

663 شرر خراسانى

اسم شريفش ميرزا عسگرى خلف الصدق جناب مجتهد الزمانى ميرزا هدايت اللّه الحسينى الخراسانى است خود نيز در فضل و كمال و اخلاق و احوال مسلم است در اواخر زمان سلطان محمد شاه به تهران آمده اجمالا به خدمتش رسيدم گاهى تفنّنا غزلى مىفرمايند و از آن جمله است
تا به كى شكوه ز بىمهرى صياد كنى * باشد آن روز كه از كنج قفس ياد كنى

664 شكوه شيرازى

نام ناميش ميرزا عبد الحميد و در كمالات يگانه و فريد است والدش على محمد خان در اصل از قصبهء فيروزآباد و حكومتش در آنجا موروث از آبا و اجداد . خود در به دو جوانى تحصيل علوم متداوله كرده و در حقيقت هر علم پىبرده چندى مسافرت و مهاجرت از وطن مألوف گزيده و در اغلب بلاد ايران مجردانه گرديده مدتى در آذربايجان نيز آسوده و ملك‌زادگان عهد را مداحى نموده بالاخره به لباس فقر ملبس آمده و از ملازمت تن زده اكنون نيز با وجود تقاضاى جوانى متنفر از لذات زندگانى است علو همتش از گرفتارى به زخارف دنيا مانع است و به كسب حقايق و معارف از گيتى قانع در عربى و عجمى و نظم و نثر و حكمت طبيعى و الهى با بهرهء كامل و اشعار متين شيرين نيز از خاطرش صادر و حاصل چون خيالاتش به واسطهء بىاعتنايى جمع نيامده به قليلى قناعت مىشود .
زد ابرى از دل دريا چو گردون خيمه بر دنيا * گهرآميز و گوهرريز و گوهرخيز و گوهرزا