نگرديده ابيات ديگر خواندن گرفت ، شيدا صدا بلندتر كرد ديگرباره گفت كه بد گفته است تا چشمش كور شود . وزير متغير شده او را از مجلس در لت كشيده بيرون خواست كرد . حضار بخنديدند و قصه بازگفتند ، شيدا منفعل شده گفت اكنون دانستم كه ساكى يعنى حرامزاده . وزير وى را به صله گرامى داشت و محبتها كرد بارى در يكهزار و دويست و چهارده درگذشت .
شش هزار بيت غزليات دارد و از آن جمله است :
غزليات
اسير دام نشد تا دلم ندانستم * شكستهبالى مرغان رشته بر پا را
مرا بيگانه كرد از آشنايان * بنازم آن نگاه آشنا را
شتاب كن ز پى قتل من كه مىترسم * مباد ناز تو باعث شود درنگ تو را
با غير آمدى كه تو را اين ملال چيست * تنها چو بينمت به تو گويم كه حال چيست
كنون به پيش خدا چون ز دست جور تو نالم * كه سالها ز خدا كردهام طلب به دعايت
از تو مهجورم و در عالم انديشه دلم * هر نفس با تو سؤالى و جوابى دارد
ز من اگر تو برانى كه مهر برگيرى * به دورى تو مرا هم به دل خيالى هست
به پيش من گذرد غير سرگران از تو * كه باخبر نشوم با تواش وصالى هست
همه درهاى خوشنودى به رويم بست و خورسندم * كه يك در نيست ديگر تا به رويم آسمان بندد