661 شيداى يزدى
نامش ميرزا ابو الحسن از فضلا و سادات بوده سودايى حاصل نموده سر به شيدايى برآورد ملاقاتش روزى نشد ولى از معاصرين بوده است گاهى شعرى مىگفته از آن جمله است :
آمد ايام بهار و وقت آن شد كز نشاط * هركسى در بوستان عشرت كند با دوستان
شد ز عكس لاله و جوش رياحين سربهسر * طرف كوه و صحن گلشن چون عقيق و پرنيان
عندليب از نغمه و باد بهارى از مطر * بر چمن اين يك نثار افشان شد آن يك مدحخوان
تنگ شد صحن گلستان از تماشايى چنانك * از هجوم زايران درگاه شاه انس و جان
ابن عم مصطفى يعنى على مرتضى * باب شبير و شبر فرمانرواى كن فكان
خاك راهش را كشد چون سرمه حور العين به چشم * گر برد روح الامين آن را به جنت ارمغان
662 شهرت فارسى
اصلش عرب فارسى و نامش شيخ حسن و شغلش طب و به هندوستان رفته از اوست :
مرا زلفت ز دام آزاد خواهد كرد مىدانم * ولى بعد از رهايى ياد خواهد كرد مىدانم