تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 766

مساهمون:

ص٧٦٦
دوش در بزم به ياد دو لب مىگونت * جوشش ساغر و ساقى و مى و مينا بود ناله را در دل سختش اثر اى شوكت نيست * آزموديم دلش سخت‌تر از خارا بود با خيال قد موزون تو در باغ شدم * سرو را ديدم الحق نه بدان بالا بود

و له

توبه كرد است گر آن ترك دگر باده ننوشد * چشمش اين توبه نكرد است كه مستى نفروشد خوبرويان چو سر زلف دوتا بگشايند * دل يك سلسله را بند ز پا بگشايند همه آفاق پر از رايحهء مشك شود * از خم زلف تو گر پاى صبا بگشايند دو غزالند دو چشم تو كه اندر همه عمر * جز به صحراى دل مردم عاشق نچرند

و له

زير برقع مهر يا مه يا سمن يا روى تست * پرده يك‌سو نه مرا بيرون ز حيرانى بيار تا به كى اى ديده آرى تن قرين سيل اشك * اين‌قدر كاين آتش دل باز بنشانى بيار اى اجل تا چند مانم زنده بىديدار دوست * همتى بيرونم از ننگ گران‌جانى بيار عقل كل را گر هواى سربلندى در سر است * بر در پير خراباتش به دربانى بيار

و له ايضا

تا گشودى گره ز زلف دراز * گره از كار عاشقان شد باز گه به دل گه به ديده‌اى ساكن * تا چه خواهى ازين نشيب و فراز گريه بربست راه ناله به دل * دف چو تر شد نمىدهد آواز گر بكاوند تربت محمود * بازجويند عشوه‌هاى اياز
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 766 | رضا قليخان هدايت