دوش در بزم به ياد دو لب مىگونت * جوشش ساغر و ساقى و مى و مينا بود
ناله را در دل سختش اثر اى شوكت نيست * آزموديم دلش سختتر از خارا بود
با خيال قد موزون تو در باغ شدم * سرو را ديدم الحق نه بدان بالا بود
و له
توبه كرد است گر آن ترك دگر باده ننوشد * چشمش اين توبه نكرد است كه مستى نفروشد
خوبرويان چو سر زلف دوتا بگشايند * دل يك سلسله را بند ز پا بگشايند
همه آفاق پر از رايحهء مشك شود * از خم زلف تو گر پاى صبا بگشايند
دو غزالند دو چشم تو كه اندر همه عمر * جز به صحراى دل مردم عاشق نچرند
و له
زير برقع مهر يا مه يا سمن يا روى تست * پرده يكسو نه مرا بيرون ز حيرانى بيار
تا به كى اى ديده آرى تن قرين سيل اشك * اينقدر كاين آتش دل باز بنشانى بيار
اى اجل تا چند مانم زنده بىديدار دوست * همتى بيرونم از ننگ گرانجانى بيار
عقل كل را گر هواى سربلندى در سر است * بر در پير خراباتش به دربانى بيار
و له ايضا
تا گشودى گره ز زلف دراز * گره از كار عاشقان شد باز
گه به دل گه به ديدهاى ساكن * تا چه خواهى ازين نشيب و فراز
گريه بربست راه ناله به دل * دف چو تر شد نمىدهد آواز
گر بكاوند تربت محمود * بازجويند عشوههاى اياز