لغات پارسى و عربى تتبعى كامل نموده و در هر دو شيوهء دانش مقامى عالى يافته ، اكنون در تهران است و به هنر و دانش مسلم اقران .
مسمط
پس از دو چار مه كه دل به حسرتم دوچار شد * سپند و بهمن و دىام گذشت و آن بهار شد
بهار شد بيار مى كه از كف اختيار شد * دو شش نشست نقش نرد و عشرت آشكار شد
شكست ششدر غم و هلا گشاد كار شد * ندانى از دو شش كدام هان شنو شمار شد
شراب و شمع و نقل و مى رباب و چنگ و عود و * ترانههاى دمبهدم پيالههاى پى به پى
دوهفته ماه دلبرى ز شرم بر جبينش خوى * به كف نهاده ساغرى ز لعلگون شراب رى
فراسوى من آورد كه گير گويمش كه نى * نخست بوسه بايدم كه از كف اختيار شد
بتا بتا ببوسم آن دو لعل مىگسار را * كمند جان نمايم آن دو زلف مشكبار را
انيس دل گزينم آن دو نرگس خمار را * نخست رام سازم آن دو ترك جانشكار را
سپس بنوشم از كفت پيالهء عقار را * كز اين دوچار دل دوچار بادهء عقار شد
ز طرهء بتاب تو به تن روان و تاب كو * ز چهرهء پرآب تو به ديده غير آب كو
ز چشم نيمخواب تو به چشم راه خواب كو * به جان رسيد از غمت بتا بط شراب كو
نواى عود و نى كجا و نغمهء رباب كو * كه غير اين چهار گو چه مايهء قرار شد
توان و تاب شد ز كف بتا شكيب تا به كى * يكى بيا ز پنجه بر صراحى و اياغ مى
قرابه خواه دمبهدم پياله گير پى به پى * ز شيشه مى به ساتكين بريز هان بيار هى
به نالههاى چنگ و دف به نغمههاى رود و نى * كه هم نشاطى اينچنين به وقت گل به كار شد
مرا خوش است محفلى در آن پياله و بطى * پيالهاى به نالهء دف و بطى و بربطى