از دو جانب ملك است او و ملكزاده همى * كس بدين پاكى ديد است به گيتى گهرى
قاف تا قاف جهان ايزد ازو خواهد كرد * تا در آفاق به هرجا برسد زو اثرى
لاشك از جملهء شاهان جهاندار شود * هركه چون ناصر دين دارد ايدون پدرى
شير را بچه به دو ماند وين خود مثل است * پسر شير نرى نيست بهجز شير نرى
و له ايضا
از پى دولت مپوى خيره كه دولت * پويد اگر خواسته است ايزدت از پى
رفتن بىفايده است و خفتن بىعيب * خواهى در تاز اسب و خواهى كن پى
هر كو داند كه هست لوحى محفوظ * عمر به بوك و مگر دگر نكند طى
قانع بنشين كه كنج فقر و قناعت * خوبتر است از هزار گنج جم و كى
. . . مكوبان به طمع حشمت كاووس * رأى مزن از براى مملكت رى
دولت باقى طلب كه اين همه فانى است * فايده از آفتاب جوى نه از فى
و له ايضا
نپايد جهان اى پسر جاودانى * برو گرد كن توشهء آن جهانى
كه گر بنگرى نيك چون من جهان را * جهان ترش بينى ز برق يمانى
نه شادان شو از نيك و نه غمخور از بد * كه برجا نماند غم و شادمانى
جهان است بازار هرگونه نعمت * تو در وى خرامان به بازارگانى
بهش كز متاعى كه فردات بايد * برى بهره نه ديبه بهرمانى
اگر در جوانى نهى زاد فردا * از آن به كه در پيرى و ناتوانى
به نان جوين و لب مرز خو كن * كه يك جو نيرزد خود اين مرزبانى
بيا و يكى ياد كن بهر عبرت * ز تخت سليمان و تاج كيانى
وزان شهرياران كه روى زمين را * سپردند با دولت آسمانى
و له ايضا
هر بوسه كه دارد ز لب يار نشانى * بتوانش خريد ار بفروشند به جانى