مگر نگارين كفش چنان كه گويى راست * كسى ز مشك به كافور برزده است رقم
براهش اندر ديدم روان به حشمت ماه * تو ماه ديدى از كبر و ناز كرده حشم
رخش پرند و برش پرنيان خرد پنداشت * بچهء پرى است برو آمده ز باغ ارم
فكنده سنبل مشكينش گرد آزريون * شكفته لالهء رنگينش زير اسپرغم
در مدح شاهنشاه ناصر الدّين پادشاه خلد اللّه سلطانه
مقدم مير عجم به مملكت جم * تازه كند رسم خسروان مقدّم
رأفت نوشيروان و حشمت دارا * شوكت افراسياب و مرتبت جم
شاه ملوك زمانه ناصر دين آنك * ملك چنو پادشاه نديد معظّم
اى مغ پيش آى و شادى دلوجان خواه * بيش به غم دل نداشت بايد مدغم
اينت جاى جم و بهجاى جمت مير * داروى جم خواه و در نشاط همىچم
لاجرم ايدون به هركجا كه نهد روى * ملك به دو بر مقرر است و مسلم
و له ايضا در مدح نواب فريدون ميرزا حكمران خراسان
ايا صنوبر عنبرعذار سيماندام * مدام كينه چه جويى بجوى مهر مدام
اگرچه ناز پسنديده است و كبر نكو * ز خوبرويان ليكن به وقت و در هنگام
نگاه كن كه درآمد به گرد عارض تو * شبى كه چيره كند بر فروغ روز ظلام
نه من به عاشقى آغاز كردهام امروز * نه تو كسى كه به تو عشق را بود فرجام
ز خوبرويان اندر عراق و فارس كه ماند * كه دست من نشد از زلفكانش مشكينفام
كدام مه كه من از وصل او نگشتم شاد * كدام بت كه من از لعل او نبردم كام
هنوز باد صبا بر به من بنگذشته است * كه از نگارى با من نباشدش پيغام
كدام بت كه اگر چند بود بچهء شير * بهجز كنار من او را كسى شنيد كنام
هم از دو زلفت همواره مىكشيدم مشك * هم از دو چشمت پيوسته مىچدم بادام
چه شب كه با تو نبودم نشسته تا گه روز * چه روز كان نه به روى تو مىرسيد به شام
به روى زهره بر فال مشترى بودى * كنون چه شد كه شدى كينهجوى چون بهرام