نه چنو گاه كار شير ژيان * نه چنو روز بار ابر كريم
بر مخالف چو روزگار خشن * بر موافق چو كردگار رحيم
و له ايضا
شكنج زلف سياه تو بر صحيفهء سيم * همى ز مشك نگارد هزار حلقهء جيم
ازين نگارش بيهوده من همىترسم * كه رنگ مشك بماند بدان صحيفهء سيم
دهان و زلف تو ماند به دال و ميم مرا * دلى است كرده بدان دال و ميم بر تسليم
تو ميم ديدى هرگز فرود شاخ بقم * تو دال ديدى هرگز فراز باغ نعيم
به دالت اندر بينم شكفته سوسن تر * به ميمت اندر بينم نهفته درّ يتيم
ز ميم و دال تو اين طرفگى نگر كه مراست * قدى به گوژى دال و دلى به تنگى ميم
در مدحتگزارى و استعداد و قابليت خود گويد
تا خستهء روزگار وارونم * از ديده و دل در آتش و خونم
نه نه كه ز دل در آذر برزين * وز ديده ميان رود جيحونم
بااينهمه آب اين شگفتى بين * كاندر خشكى چو مغز عرجونم
خون از مژه بسكه مىبپالايم * گويى به صفت همه طبرخونم
قارون شدهام ز بس بلا و رنج * زين روى نهان به غم چو قارونم
كانون دوم رسيد و من از غم * در سينه فروخته است كانونم
بيمار دلم نگشت خواهد به * زان روى كه از غم است معجونم
چون ابر گهى به تيغ كهسارم * چون باد گهى بهطرف هامونم
دانى كه چنين چرا بوم ايرا * نه غرچه نه قحبهزاده نه دونم
در نظم سخن بزرگ استادم * در طرز ثنا درست قانونم
كوشش را يادگار اسكندر * دانش را زادهء فلاطونم