لالهء سورى گر رفت و غم افزود به دل * بادهء سورى پيش آر كه بزدايد غم
گاه سوسن شد و بگذشت گه باد بهار * نوبت باده فراز آمد با روى صنم
شعلهء لاله فرومرد گر از باد خنك * شعلهء آذر و مى بازفروزند به هم
گر ازين پيش نم از خاك فراخاست به باغ * زين سپس در باغ از ابر فروريزد نم
در تهنيت عيد و بهار و مدحتگزارى حضرت ناصر الدّين شاه قاجار
بهار و عيد فراز آمدند هر دو به هم * يكى كشيده سپاه و يكى گشاده علم
يك گشاده علم بهر كينهجويى وى * يكى كشيده سپه بهر پاك بردن غم
كنون كه راغ شود چون نگارخانه بديع * كنون كه باغ بود چون صنمستان خرم
نكرد بايد شادى مگر به روى نگار * نخورد بايد باده مگر ز دست صنم
نشسته بودم امروز بامداد به گاه * درآمد از درم آن ماهروى غاليه شم
ز چشمش اندر صدگونه ساحرى پيدا * به زلفش اندر صدگونه جادويى مدغم
دو دانه لعل درآميخته به شكّر ناب * دو توده مشك درآويخته ز شاخ بقم
بنفشهء طبرى ساخته طراز سمن * مه دوهفته نهفته به برگ شاسپرم
همىبگويد كاين فرخجسته عيد و بهار * خجسته بادا بر خسرو خجستهشيم
علاء دولت شاه زمانه ناصر دين * كه عدل او ز جهان برفكند نام ستم
سراى حشمت باقى براى او آباد * بناى دولت عالى به عدل او محكم
ز بهر آنكه بماند به شير رايت او * به فتح و نصرت پويد هماره شير اجم
به امر نافذ تو در ختن كنند غزا * به نام فرخ تو در حلب زنند درم
در مدح شاهنشاه مغفور مبرور محمد شاه طاب ثراه گفته
در زلف نهان كردى آن عارض خرم * تا كار جهان گشت چو زلفت همه درهم
از فتنه فروننشست آن گوشهء چشمت * تا خاست بسى فتنه ز هر گوشه دمادم
بارى برو آن زلف مشوران و بياساى * تا بو كه بياسايد ازين شورش عالم
گاه غو . . . آمد و ناليدن شيپور * كز مرگ پدر پور بنالد همه در غم