رويينهخم آواز برآورده ز هر سوى * كامسال بسا پشت كه از تيغ شود خم
بس خانهء ماتم كه شود منزل شادى * بس منزل شادى كه شود خانهء ماتم
من دم نزنم ترسم كز چشم تو بيند * اين فتنهء عالم را سلطان معظم
بو نصر محمد ملك عالم عادل * كاقبال و ظفر هر دو به دو گشت مسلم
بينا شود ار ديدن او خواهد اعمى * گويا شود ار مدحت او گويد ابكم
ادهم شود از شبههء شبديزش اشقر * اشقر شود از ضربت شمشيرش ادهم
رنجور قضا در بر او گيرد صحّت * مجروح نياز از كف او يابد مرهم
در مدحت حضرت شاهنشاه عهد ناصر الدّين شاه خلد اللّه سلطانه
كشيد خط تو بر ياسمين ز مشك رقم * نمود روى تو و روز من سياه به هم
ازين سياهى كز عارض تو گشت پديد * زمانه بر من و تو هر دو كرد سخت ستم
تو را ميانهء خوبان شهر كرد خجل * مرا ميانهء عشاق دهر كرد دژم
مرا كه كار جهان هيچگه عجب ننمود * همى عجب كنم از خط و خد تو هردم
عجب كنم كه بر آن روى همچو صفحهء سيم * زمانه خطى بنوشت معرب و معجم
چرا عجب نكند كس كه از پرند خطا * برآمدست خطى مشكرنگ و غاليهشم
خطى چو سوسن و نسرين تر در او پنهان * خطى چو سنبل و شاخ بقم در او مدغم
كه ديده بود كه سوسن برآيد از نسرين * كه گفته بود كه سنبل دمد ز شاخ بقم
نه آخر آن رخ تو آفتاب روشن بود * ز آفتاب كجا مى پديد گشت ظلم
ازين سپس نكنم ديده من به روى تو باز * كه ديدن تو همه اصل انده است و الم
الم نجويم و اندوه و شادمانى را * روم به روى خداوند ديده باز كنم
علاء دولت شاه زمانه ناصر دين * كه دين و دولت ازو برفراخت چتر و علم
خرد نپايد جز بهر نعتش اندر سر * زبان نجنبد جز بهر مدحش اندر فم
سراى آز به بخشنده دست او ويران * بناى ملك به برّنده تيغ او محكم
ز تاب رايش مر روى خسروى را تاب * ز زخم تيغش مر پشت كافرى را خم
دبور قهرش از نم همىبرآرد نار * نسيم مهرش از نار مىبرآرد نم