473 كاتبى ترشيزى
نامش محمد بن عبد اللّه و از شعراى زمان امير تيمور و از مريدان سيد نسيمى شيرازى مشهور مثنوى ذوبحرين و ذو قافيتين موسوم به مجمع البحرين و مثنوى محب و محبوب از اوست و در زمان خود به اخلاق حميده معروف و به صفت عزلت و انزوا موصوف در مناقب اشعار و قصايد بسيار دارد و در سنهء 838 در استرآباد درگذشته از قصايد و غزليات و مثنوياتش قدرى نوشته شد :
ما كاروانىايم و جهان كاروانسرا * در كاروانسرا نكند كاروان سرا
* * *
اى راسترو قضا به كمان تو چون خدنگ * برابرش تو چتر مرصع دم پلنگ
* * *
مرغابيان جوهر درياى تيغ تو * هريك به روز معركه صياد صد نهنگ
* * *
هيچكس يك سر مو از دهنت آگه نيست * دم از آنجا نتوان زد كه سخن را ره نيست
* * *
چو خير و شر نه به دست من است يك سر مو * اگر ثواب ندارم مرا گناهى نيست
* * *
دلا جان باختن دعوى مكن چندانكه يار آيد * شود معلوم كار هركسى چون وقت كار آيد
* * *
ز چشم اهل نظر كسب كن حيات ابد * كه آب خضر درين جويبار مىگذرد
* * *
پى درد تو مهمانخانهاى ساخت * چو برهم زد قضا آب و گل من
* * *
پس از هلاك چو هر ذرهام فتد جايى * بود به مهر تو هر ذره را تماشايى
* * *