چه خوارى كز وفادارى نديدم * كنم صد شكر كز عالم برافتاد
كليم از دست بيداد كه نالم * به كشت من گذار لشكر افتاد
* * *
جايى ننشستيم كز آنجا نرميديم * جغديم در آن شهر كه ويرانه ندارد
* * *
ما طفل بودهايم و شب جمعه ديدهايم * هرگز به صبح شنبهء مستان نمىرسد
* * *
به اين دو ديده ز حسنت چه مىتوان ديدن * هزار ديده نداريم صد هزار افسوس
* * *
خنده بر بخت زنم يا به وفادارى دوست * گريه بر خويش كنم يا به گرفتارى دل
* * *
شوقم ز بسكه ساخته اميدوار تو * بىانتظار وعده به هر رهگذر كشم
* * *
اين همسفران پشت به مقصود روانند * شايد كه بمانم قدمى پيشتر افتم
* * *
اى گوشهء عزلت ز تو آب رخم افزود * نشناسم اگر قدر تو را دربهدر افتم
* * *
قمرى ريخته بالم به پناه كه روم * تا به كى سركشى اى سرو خرامان از من
* * *
به نالهام دل صد مرغ مىكشيد اينجا * مرا براى چه از دام خود رها كردى
* * *
ز گوش اين نكتهء پير مغان بيرون نخواهد شد * كه مستى خاكسارى آورد پرهيز مغرورى
* * *
چنان لطف خاصيش با هر تن است * كه هر بنده گويد خداى من است
* * *
خدا كار هركس چنان ساخته * كه گويى به غيرى نپرداخته