نه چرخ اگر شود رسن پر * برنايم ازين چه رسن بر
آن خنده كند كه شاد باشد * كارش همه بر مراد باشد
آن كس كه به ديده گريه آموخت * لبهاى مرا ز خنده بردوخت
انگار كه خانه پاك كردى * در كودكىام به خاك كردى
فوت مجنون
آن لحظه كه ليلى از جهان رفت * خورشيد زمين بر آسمان رفت
مجنون به خرابهاى همىگشت * واگه نه كه مه ز بام بگذشت
ناگاه يكى دويد پيشش * وز نيش زبان گشاد ريشش
بنيادت ازين جهان برافتاد * كارت به جهان ديگر افتاد
مجنون ز چنان زبان گستاخ * لرزيد چو از دم تبر شاخ
وانگاه ز جاى خاست رنجور * سوى در ليلى آمد از دور
نزديك جنازه رفت بىهوش * بگرفت جنازه را در آغوش
ناليد چنان كه دلستانش * بشنيد در آن جهان فغانش
غزليات
بستر راحت چه اندازيم بهر خواب خويش * ما كه چون دل دشمنى داريم در پهلوى خويش
* * *
شب روم بر بام آن مه ديده بر روزن نهم * شيشه بردارم به جايش ديدهء روشن نهم
* * *
شده روز بى خود آن كس كه شبت شراب داده * چو نخفته باغبانى كه به گلشن آب داده
* * *
آلودهء گردى ز پى صيد كه گشتى * غرق عرقى از دل گرم كه گذشتى