رفتن پدر مجنون به سراغ او و ديدن او و نيامدن او به همراه پدر
چون مدت انفراد مجنون * بگذشت ز امتداد گردون
دست پدر از دواى آن پور * چون دست زمين ز آسمان دور
آتشزنهوار با دل تنگ * مىكوفت قد خميده بر سنگ
زاتشزنهاش به سنگ ساده * آتش به دل جهان فتاده
ناگه ز كوى شنيد شورى * چون نالهء مردهاى بگورى
شد پير شكستهدل بر آواز * ديدش نه چنان كه ديد ز آغاز
افتاده بر آتش دل تنگ * چسبيده كبابوار بر سنگ
چون ديد پدر به برگرفتش * چون ميل به ديده در گرفتش
مجنون نشناخت كان چه كس بود * هرچند كه مرغ آن قفس بود
گفتا چه طلب كنى ازين عور * تو زنده چه مىكنى درين گور
وانگاه ز گريه چشم بستند * در پرسش يكدگر نشستند
كز پيرى من يكى بينديش * انديشه كن از جوانى خويش
پيرم به دل آتشم مينگيز * در پنبه ميفكن آتش تيز
گر با پدر آشنا نگردى * وز راه ستيزه وانگردى
آن خاك به سر كنم كه غمناك * در حشر برآورم سر از خاك
گفتا نشنيدم اى پدر پند * كانگشت زمانه گوشم آكند
نشنيد نصيحت تو گوشم * شايد ز جواب اگر خموشم
طفلى كه كر آمده ز مادر * هم گنگ برآيد اى برادر
گفتى كه ز روى خاك برخيز * زين وادى هولناك بگريز
صد كوه به دل چگونه خيزم * صد خار به پا چسان گريزم
در خانه گرم برى بدين سوز * از خانه برانيم همان روز
آن يار چو نيست در سرايم * در خانه به ديدن كه آيم
چندان ندويدهام ز آغاز * اين ره كه توانم آمدن باز