خوشدل به بزم او بنشين مدعى كه من * هرجا غمى است همره خود برده مىروم
* * *
جفاى يار چنان برده اعتبار از من * كه غير آيد و پرسد سراغ يار از من
* * *
ز بدگمانى خود شرمسار خواهد شد * مباش اين همه در فكر امتحان با من
تا نيايد به ميان راز نهان من و تو * غير در بزم نشيند به ميان من و تو
تو نيايى ز حيا در سخن و من ز حجاب * تا چه سازند رقيبان ز زبان من و تو
* * *
ازبسكه بينمت به جدائى بهانهجو * صد بار رنجم از تو و دارم نهان ز تو
و له
قرار صبر به خود داده باز ماندم ازو * به اين اميد كه تن دردهم به تنهايى
فراق مىكشدم اين زمان و مىگويد * سزاى آنكه كند تكيه بر شكيبايى
* * *
بهر تو مانده بر سر زانو هزار سرتاسر * نهاده بر سر زانوى كيستى
* * *
به بزمش رفتهام ناخوانده و بينم هراسانش * نهان از من پى غيرى فرستاده است پندارى
* * *
چون كند غير سخن بهر فريب دل من * رو بگردانى و خود را به شنيدن دارى
* * *
زود از بزم تو برخيزم چو يار من شوى * ترسم آيد غير و آنجا شرمسار من شوى
* * *
به نالهء دل زارم اثر نمانده و شادم * كه نالهيى كه ز بيداد اوست بىاثر اولى
* * *
شوق بنگر كه به پيش آيمت آن دم كه بود * بر سر راه تو خلقى و جهانى از پى
* * *