از اسكندرنامه اوست
اگر عاقلى بخيه بر مو مزن * بجز پنبه بر نعل آهو مزن
سوى مطبخ افكن ره كوچه را * منه در بغل آش آلوچه را
كه نعل از تحمل مربا شود * به صبر آسيا كهنه حلوا شود
ز افسار زنبور و شلوار ببر * قفس مىتوان ساخت اما به صبر
از ليلى و مجنون اوست
دندان چپ دريچه گور است * آدينهء كهنه بىحضور است
پاى دهل هريسه مأوى است * اينها همه آفت سماوى است
487 ميلى ترك
ميرزا قلى نام داشته در مشهد مقدس رضوى تربيت يافته و توطن كرده طبع صافى و سليقهء وافى و ذوق عشقبازى از طريقهء غزلسازى او واضح است . ازوست :
قصيده
درين خردسالى نباشد مناسب * كه باشى به هر نامناسب مصاحب
تو كم لطفى و من درين غم كه دشمن * شود بر من آهستهآهسته غالب
كنى تا نزاع من و غير افزون * نگاهت رعايت كند هر دو جانب
دلش جمع گرديده گويا ز مرگم * كه امروز بر كشتنم نيست راغب
مرا مىكشد غيرت اينكه با من * سخن گويد و بنگرد از جوانب