481 مصاحب نائينى
اصلش از قصبهء نائين و در اصفهان مىزيسته در بعضى علوم خاصه علم رمّالى متبحّر بوده طبعش به مطايبه رغبتى كامل داشته ؛ بان آنكه زياده از هفتاد عمر داشته به هزليات مىپرداخته به مضمون الهزل فى الكلام كالملح فى الطعام . اين مطايبه ازو نگاشته مىشود :
فى المطايبه
به كوچهاى گذرم بود چون نسيم سحر * فتاد در ره من عكس ماهى از منظر
ز اضطراب سراسيمه هر طرف ديدم * چو آفتاب نمودار شد يكى دختر
به گوشهاى بنشستم دو چشم خون پالا * گهى ستون ز نخ دست و گه به زانو سر
به پير زالى از اين قصه ماجرا گفتم * كه دختران را گه دايه بود و گه مادر
نهانش كافر كيش و عيانش طاعت دوست * بنانش سجه شمار و زبانش افسونگر
روان شد از پى تاراج آن گلستان زود * چنان كه فصل خزان سوى بوستان صرصر
چو هاله گشت به يكدم محيط خرمن ماه * چو ابر گشت به يكدم نقاب چهرهء خور
به صد هزار فسون وعدهاى ازو بگرفت * كه بامداد دهد كلبهء مرا زيور
به شادى آن شب تا وقت صبح نغنودم * گهم به دست صراحى و گه به لب ساغر
رسيد زال سحر چون كلاغ و در پى او * دوهفته ماه چو طاووسمست در چادر
دو زلف كرده پريشان به عارض چون ماه * گشاده از سر هر مو شمامهء عنبر
به خانه بردمش القصه چون گل سيراب * نشاندمش به سر بستر و ببستم در
چو يكدو جام لبالب كشيد از پى هم * ز طرف چاك گريبان گشاد تكمهء زر
چه گفت گفت كه از بوسه شو ز من قانع * خداى را ز سر كوچهء حيا مگذر
قسم بخورد كه با من نكرده كس كارى * به جان مادر و روح نيا و مرگ پدر
براى لذت خود عرض من به باد مده * به عيش يكدمه ناموس يك قبيله مبر
و گر چه پير شدى كام دل ز پيرى جوى * تو را چه كار به ما دختران سيمين بر